تبلیغات
تحقیق و مقالات دانشجویی - تحقیق نظریات جامعه شناسان درباره بنیادگرایی دینی

تحقیق و مقالات دانشجویی

تحقیق نظریات جامعه شناسان درباره بنیادگرایی دینی  شامل 127 صفحه به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که یکی از تحقیق های جامع و کامل در مورد    نظریات جامعه شناسان درباره بنیادگرایی دینی  می باشد و دارای منابع معتبر می باشد

 فصل اول: نظریات جامعه شناسان درباره بنیادگرایی دینی

۱ـ۱ـ نظریات جامعه شناسان درباره بنیادگرایی دینی

   در این بخش، مروری مختصر به تبیین­هایی نظری خواهیم داشت که در علوم اجتماعی از بنیادگرایی دینی صورت گرفته است. بنیادگرایی به عنوان فرقه­ای کوچک در آمریکا، بیرون از این کشور شناخته شده نبود و تا اواسط سده­ی ۲۰ میلادی، فرهنگ­های اروپایی از جمله فرهنگ انگلیسی آکسفورد مدخلی برای آن نداشت.

دهۀ ۱۹۶۰ دهه­ی تعمیم این اصطلاح از فرقۀ یاد شده به برخی جریان­ها در حیطه­ی ادیان دیگر (مخصوصاً اسلام) است. در سال ۱۹۶۷ عزیز احمد[۱]، نویسندۀ مسلمان از شبه قاره با نوشتن مقاله­ای دربارۀ افکار مودودی، به رابطۀ او با جریان « بنیادگرای ارتدکس» در پاکستان اشاره می­کند. (احمد،۱۹۶۷: ۳۸۰-۳۶۹). گام­های بعدی را چند سال بعد پژوهشگران انگلیسی­نویس عرب مسلمان برداشتند. آن چه ایشان بنیادگرایی خواندند جریان­ اخوان المسلمین و جریان­های مرتبط در جهان عرب بود (دسوکی[۲]،۱۹۷۳: ۱۹۵-۱۸۷) (فخری[۳]،۱۹۷۷: ۱۰۷-۹۷).

با انقلاب اسلامی ایران در بهمن سال ۱۳۵۷، جریانی که جمهوری اسلامی برآمده از آن ونماینده­اش بود گونه­ای از بنیادگرایی شناخته شد و در نوشته­هایی که در سال­های ۷۹ و هشتاد میلادی- این بار نه توسط مسلمانان بلکه توسط پژوهشگران غربی- نوشته شد، نام بنیادگرایی به خود  گرفت(هاینز[۴]، ۱۹۷۹: ۳۶۶-۳۶۵) (گریفت[۵]،۱۹۸۰: ۵۹-۴۷) و این مقالات زمینه­ی شکل گیری یک اصطلاح برای کاربرد در طیف وسیعی از مصادیق بود که دامنه­ی وسیعی از جریان­های تند سلفی تا شیعی در جهان اسلام را در برمی­گرفت. در دهه­ی ۱۹۸۰، اصطلاح بنیادگرایی برای گروه­های تندرویی از یهودیان نیز به کار گرفته شد و حتی به ادیان دیگر چون هندو، بودایی و سیک توسعه یافت و کوشش شد تا جامعیتی فارغ از دین خاص برای آن درنظر گرفته شود (مارتی و اپل بی،۱۹۹۱: ۵۹۰-۵۳۱).

بنابراین، تا اواخر دهۀ ۸۰ میلادی هنوز اصطلاح بنیادگرایی  وسعت معنایی دقیقی پیدا نکرده بود و جامعه­شناسان با آنها به عنوان جریان­هایی دینی برخورد می­کردند که در برابر غلبه­ی این جهان باوری در جهان مدرن واکنش نشان می­دهند(بروس،۲۰۰۰: ۱۴).

در واقع به دلیل غلبه­ی نظریه­ی دنیوی شدن بر علوم اجتماعی حداقل تا پایان دهه ۷۰ میلادی، به نقش دین در جامعه توجه چندانی نمی­شد. بعد از دهه­ی ۸۰ میلادی و با تغییر در پاردایم نظریه­ی این جهان باوری که با ظهور جنبش­های دینی نیز همراه بود، متفکران علوم اجتماعی سراغ تبیین­هایی از نقش دین در جامعه رفتند. هر یک از صاحب­نظران در جامعه­شناسی و به­ویژه جامعه­شناسی دین ظهور جنبش­ها و جریان­های دینی را به شیوه­ای تحلیل می­کردند. در واقع بخش غالبی از جامعه­شناسان جریان­های دینی را با توجه به نسبت آنها با جریان این جهان باوری تبیین می­کردند. بنیادگرایی دینی نیز از این جریان مستثنی نبود.

اکثر جامعه­شناسانی که بنیادگرایی دینی را تبیین می­کنند آن را در بستر این جهان باوری به عنوان یک جریان غالب جهانی بررسی ­می­کنند. که در ادامه به تعدادی از آنها خواهیم پرداخت.

۱-۱-۱- کاستلز[۶]:

     از نظر کاستلز، بنیادگرایی، برساختن هویتی برای یکسان­سازی رفتار فردی و نهادی جامعه با هنجارهایی است که برگرفته از احکام خداوند اند و تفسیر آنها بر عهده­ی مرجع مقتدری است که واسطه­ی خدا و نوع بشر است. بنابراین غیر ممکن است که بنیادگراها بتوانند برای کسانی که در اطاعت و پایبندی آنها به یک مرجع سهیم نیستند درباره­ی چیزی استدلال کنند یا چیزی را به اثبات برسانند. خواه این مرجع یک انجیل بری از خطا باشد، خواه یک پاپ لغزش­ناپذیر و خواه آن چه در مزامیر یهودیت آمده است. در واقع، اطاعت بی چون و چرا محور اصلی بنیادگرایی است (کاستلز، ۱۳۸۵: ۳۱ ).

از نظر کاستلز، بنیادگرایی دینی در تمامی طول تاریخ بشر وجود داشته است، اما در سال­های پایانی این هزاره، به عنوان منبع هویت، به طور اعجاب آوری نیرومند و اثرگذار جلوه کرد. او معتقد است بنیادگرایی دینی واکنشی است تدافعی در برابر سه تهدید بنیادی که در پایان هزاره، در تمامی جوامع، اکثر انسان­ها آن را حس می­کنند. واکنش علیه جهانی­شدن که خودمختاری نهادها، سازمان ها و نظام های ارتباطی موجود در محل زندگی مردم را مضمحل می­سازد. واکنش علیه شبکه­بندی و انعطاف­پذیری که مرزهای عضویت و شمول را تیره و تار می­کند، روابط اجتماعی تولید را فردی می­کند و موجب بی­ثباتی ساختاری کار، مکان و زمان می­شود.  بنابراین، گروه­های بنیادگرا برای کسب یک هویت جدید در جامعه­ی گسسته­ی اطلاعاتی شکل می­گیرد و به وجود آمدن این گروه­ها به عنوان منابع هویت از طریق گسستن از جوامع مدنی و نهادهای دولتی مقدور می­شود. آنها، برخلاف جوامع مدنی، تمایز­یابی درونی ناچیزی دارند. در واقع، نیرو و توانایی آنها در تامین پناهگاه، تسلی، آرامش و قطعیت است(کاستلز،۱۹۸۳: ۹۳) (کاستلز،۱۳۸۵: ۳۴-۳۱).

همچنین کاستلز ریشه های اجتماعی بنیادگرایی را ناشی از ناتوانی اقتصادی کشورهای محل رشد این جریان­ها در تطابق با شرایط نوین رقابت جهانی و انقلاب تکنولوژیک و در نتیجه بی­بهره ماندن جمعیت جوان و شهری از موج نوسازی می داند. کاستلز عوامل زیر را به عنوان خیزش بنیادگرایی دینی بر می شمارد: «نابودی جوامع سنتی که شامل قطع ریشه های قدرت سنتی روحانیان دینی است)، ناکامی دولت ملی برخاسته از نهضت های ملی گرا در به انجام رساندن نوسازی، و ناکامی در توسعه­ی اقتصادی و توزیع منافع رشد اقتصادی بین اقشار مختلف جامعه. بنابراین، هویت دینی به دست بنیادگراها و در مقابله با سرمایه داری و سوسیالیسم و ملی گرایی برساخته می شود چرا که از نظر بنیادگرایان همه­ی آنها ایدئولوژی­های شکست خورده­ی نظام مابعد استعماری اند.» (کاستلز،۱۹۸۳: ۱۵۵)همچنین کاستلز مدعی است که جنبش­های بنیادگرا به دلیل بحران­هایی که در ساختار دولت­ها و جوامع مدنی به وجود آمده است شکل گرفته اند و چون نوید آرامش و بهشت جاودان را به افراد می­دهند، در این دنیای بی­هویت­، نوید هویتی جدید را به افراد خواهند داد. با توجه به توضیحات ارائه شده، نظریه کاستلز بیشتر جنبه­ی انتزاعی دارد و نمی­تواند الگوی دقیقی در واقعیت برای جنبش­های بنیادگرای مختلف باشد.

۱ـ۱ـ ۲ـ گیدنز[۷]:

آنتونی گیدنز معتقد است تعریف مدرنیته ایمان به علم نیست بلکه اعتماد به نظام های انتزاعی بی چهره است،  نظام هایی مثل نظام بانکداری یا تعاملات  فردیت زدایی شده میان مهندسان، مکانیک ها خلبان ها و متصدیان برج کنترل پرواز  که باعث پرواز هواپیماها و انتقال هوایی مسافران از یک نقطه به نقطه ای دیگر می شود. اعتماد به نظام های انتزاعی، فراهم کننده­ی اطمینان در زندگی روزمره است، اما این نظام های انتزاعی درست به دلیل ماهیت خودشان نه قادر به ایجاد تشریک مساعی اند و نه قادر به ایجاد آن صمیمتی که تنها از دل روابط مبتنی بر اعتماد شخصی بیرون می آید. چنین صمیمیتی، به قول گیدنز، فقط از درون یک فرایند خودشناسی بیرون می­آید زیرا اعتماد میان افراد مبتنی است بر خودفاش سازی متقابل. به این ترتیب، کشف خویشتن به پروژه ای مبدل می شود که درگیری مستقیمی با تامل­گری[۸] مدرنیته دارد. و به همین دلیل است که بودیسم، تصوف و دیگر سنت های دینی متمرکز بر کشف خود درونی به گزینه های دینی محبوبی در غرب مبدل شده اند. بنیادگرایی های مدرن  و جنبش های جدید دینی از نظر گیدنز نیز  می توانند در این دنیایی که حیطه های امنیت نسبی با سناریوهای مخاطره آمیز نگران کننده و شک های اساسی در هم پیچیده شده است؛ نوعی اطمینان روان شناختی ارائه کنند. او معتقد است بنیادگرایی دینی به معنای رویکرد آن دسته از گروه های دینی است که خواهان تفسیر لفظی و ظاهری متون یا کتاب های دینی اصلی هستند و معتقدند آموزه­های که از چنین قرائتی به دست می­آید باید در همۀ جنبه های زندگی اجتماعی­، اقتصادی و سیاسی به کار بسته شود(گیدنز،۲۰۰۲: ۵-۶).

گیدنز معتقد است بنیادگرایی دینی عمدتاً در واکنش به فرآیند جهانی­شدن پدیدار شده است. هرجا نیروهای فرآیند مدرن شدن رفته رفته باعث تزلزل عناصر سنتی جهان اجتماعی می شود، بنیادگرایی به دفاع از عقاید سنتی بر می­خیزد. در دنیای جهانی­شونده­ای که نیازمند دلیل و برهان عقلانی است، بنیادگرایی روی پاسخ­های متکی بر ایمان و توسل به حقیقت شعایر پافشاری می­کند. به اعتقاد گیدنز بنیادگرایی همان سنت است که به شیوه­ای سنتی از آن دفاع می­شود. بنیادگرایی بیشتر به چگونگی دفاع از عقاید و توجیه عقاید مربوط می­شود تا به محتوای خود این عقاید. هرچند بنیادگرایی در برابر مدرنیته صف آرایی می­کند، خود نیز برای دفاع از عقاید خویش روش­های مدرن را به کار می­گیرد.(گیدنز،۱۳۸۶: ۸۱۳-۸۱۱).


جهت دانلود متن کامل تحقیق نظریات جامعه شناسان درباره بنیادگرایی دینی کلیک نمایید

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :